احترام به شاگرد نوجوان

بسمه تعالی

يـكـى از عـلـمـاى وارسـتـه, كلاس درسى داشت و از ميان شاگردانش به نوجوانى بيشتر احترام مـى گـذاشـت.روزى يـكـى از شاگردان از آن عالم پرسيد: چرا بى دليل , اين نوجوان را آن همه احترام مى كنيد؟ آن عالم دستور داد چند مرغ آوردند.
آن مرغ ها را بين شاگردان تقسيم نمود و به هر كدام كاردى داد و گفت : هريك از شما مرغ خود رادر جايى كه كسى نبيند ذبح كند و بياورد.شاگردان به سرعت به راه افتادند و پس از ساعتى هر يك از آنها,مرغ ذبح كرده خود را نزد استاد آورد, اما نوجوان مرغ را زنده آورد.
عالم به او گفت : چرا مرغ را ذبح نكرده اى ؟ او در پـاسخ گفت : شما فرموديد مرغ را در جايى ذبح كنيد كه كسى نبيند, من هر جا رفتم ديدم خداوند مرا مى بيند.شاگردان به تيزنگرى و توجه عميق آن شاگرد برگزيده پى بردند,اورا تحسين كردند و دريافتند كه آن عالم وارسته چرا آن قدر به اواحترام مى گذارد.

نتيجه دوستى با نادان

بسمه تعالی

پهلوانى از بيابانى مى گذشت .
خرسى را ديد كه در تله اى گرفتارشده بود.
پهلوان خرس را نجات داد.
خـرس نـيز با او دوست شد وپس ازآن , همه جا همراه او بود.
روزى حكيمى به پهلوان گفت : خرس يك حيوان نااهل است .
دوستى با نااهلان نيز روا نيست .
به دوستى خرس دل مبند.
پـهلوان سخن حكيم را گوش نكرد.
تا آن كه روزى خرس و پهلوان در گوشه اى خوابيده بودند.
از قـضـا مـگسى به سراغ خرس آمد.
خرس هر چه با دستش آن مگس را رد مى كرد, باز مگس مى آمد واوراآزار مـى داد.
سـرانجام خرس برخاست و رفت از كنار كوه ,سنگى بزرگ برداشت و آورد.
چون ديـد آن مگس روى صورت پهلوان نشسته است , آن سنگ بزرگ را با خشم روى آن مگس انداخت تـااورابـكـشـد, در نـتـيجه سر پهلوان , زير آن سنگ بزرگ كوفته شد و او جان داد.

موعظه بی‌اثر

بسمه تعالی

مادر جوان مرده را لازم نیست کسی نوحه‌گری بیاموزد، او نوحه از دل داغدیده‌اش می‌جوشد و دل‌ها را می‌سوزاند. اما اگر جوانی مرده است و گریه کن ندارد، زنی را اجیر می‌کنند که بیا به جای مادر برای این جوان نوحه‌گری کن او اول باید برود راه و رسم نوحه‌گری از مادران جوانمرده یاد بگیرد و ببیند آنها چگونه ناله می‌کنند و چگونه بر سر و سینه‌ خود می‌کوبند و چنگ به صورت می‌زنند. تازه بعد از تمام این یادگرفتن‌ها نوحه‌اش هیچ اثری در دیگران نمی‌کند، هر چه ناله و فغان سر می‌دهد و ویل و واویل می‌کند، تکان در دلی نمی‌افکند و چشمی را نمی‌گریاند، چرا؟ چون نوحه‌اش نوحه‌ دل نیست، تقلیدی و صورت‌سازی است، اما آن مادر جوانمرده را ببین یک آه که از دل پردردش می‌کشد، در و دیوار را می‌لرزاند و دل‌ها را می‌سوزاند و چشم‌ها را می‌گریاند.این ما مقلدان بی‌حقیقتیم که نوحه‌ تقلیدی سر می‌دهیم، نه خود را منقلب می‌کنیم و نه در دیگران ایجاد انقلابی می‌نماییم، آه و واویل ما مصنوعی است نه طبیعی، اگر طبیعی و برخاسته از دل بود، دنیا را با همین منابر پرشور خود تکان می‌دادیم.

پاسخ معنادار امام رضا(ع) درباره ساده زیستی

بسمه تعالی

حضرت رضا(ع) با اشاره به يوسف پيامبر(ع) که لباس‌هاي ديبا و زربفت مي‌پوشيد و بر بالش‌هاي آل‌فرعون تکيه مي‌زد و داوري مي‌کرد، فرمود:«آنچه خواست ديگران از امام است قسط و عدل وي است. که وقتي سخن گفت راست بگويد، و وقتي داوري کرد عدالت بورزد، و چون وعده داد به آن عمل کند.» (بحار الانوار، ج49 ص275)

ادامه نوشته

دیگ سفید می‌کنیم!

بسمه تعالی

شیخ شوشتری: دیگ سفید می‌کنیم!
در حالات مرحوم شیخ جعفر شوشتری -که از اعاظم علمای گذشته بوده- نقل شده است: در شوشتر رسم بوده که ایام عید نوروز که مردم به تنظیف خانه‌ها و تعمیر و نوسازی وسایل زندگی می‌پرداختند، مسگرها که کارشان اصلاح ظرف‌های فرسوده بود در کوچه‌ها می‌گشتند و صدا می‌زدند: دیگ سفید می‌کنیم، دیگ سفید می‌کنیم. مقصودشان این بود دیگ‌هایی را که در طول سال‌ در خانه‌ها کار کرده و سیاه شده است بگیرند و سفید کنند. در آن ایام مرحوم شیخ جعفر روزی در میان جمعیت عظیمی منبر رفت، تا روی منبر نشست بعد از حمد و ثناء و صلوات فرمود:

ادامه نوشته