«مطهري، مطهري، مطهري»

بسمه تعالی

مرحوم سید احمد خميني(رحمه الله علیه)فرزند گرامي امام (رحمه الله علیه) يك مرتبه در حضور ما و بار ديگر در مصاحبه با روزنامه كيهان، دو سال قبل از رحلتشان گفتند:«امام (رحمه الله علیه) در هيچ حادثه از حوادث انقلاب اين مقدار ناراحت نشدند. آن زمان امام (رحمه الله علیه) در منزل دامادشان آقاي اشراقي (رحمه الله علیه) بودند، صبح نمي دانستيم كه اين خبر را چگونه به امام(رحمه الله علیه) بدهيم. چون از علاقه ايشان به استاد مطلع بوديم، بالاخره با مقدمه چيني هاي زياد شهادت آقاي مطهري را به ايشان داديم. امام (رحمه الله علیه) حالشان منقلب شد، از ناراحتي بسيار دستشان را محكم به محاسنشان كشيدند و فرمودند: 

      «مطهري، مطهري، مطهري»      

      راوي: سيد احمد خميني

قبر اباعبدالله (علیه السلام)، شهید مطهری

بسمه تعالی

شب شهادت آقا، ساعت يك بعد از نيمه شب تلفن زنگ زد، يكي ازعرفا كه دوست آقاي مطهري بود، احوال ايشان را پرسيد، گفتم: «ترور شده اند.» پس از چند لحظه سكوت با ناراحتي گفتند: «خانمي از شاگردان بنده به من اطلاع دادند، كه درساعت 11 شب خواب ديده اند، كه يك قبر سبز را به ايشان نشان داده و مي گويند اين قبر را زيارت كنيد، با پرس و جو متوجه مي شود، اين قبر اباعبدالله (علیه السلام) است. قبر سبز ديگري را نيز به او نشان داده و مي گويند اين قبر آقاي مطهري است، آن را زيارت كنيد سپس ايشان را عروج مي دهند، و به جاي بسيار وسيعي مي برند. در آنجا تخت بسيار زيبايي وجود داشته كه عده اي در اطرافش صلوات مي فرستادند، به ايشان مي گويند. آن مكان جاي اولياء است. ناگهان آقاي مطهري وارد شده و بر تخت مي نشيند، اين بانو از آقا مي پرسند: «شما در اينجا چه كار مي كنيد؟» شهيد مطهري با متانت پاسخ مي دهند: «من تازه وارد شده ام، من از خدا يك مقام عالي خواستم ولي خدا يك مقام متعالي به من عنايت فرمود.» متوجه شديم كه درست در همان لحظه اي كه آقا مرتضي به شهادت رسيدند. اين شخص خواب را ديده است.              راوي: همسر شهيد

خواب عجيب شهید مطهری

بسمه تعالی

از مادرم شنيدم كه استاد در آخرين شب جمعه حياتشان، يعني پنج روز قبل از شهادتشان نيمه هاي شب با حالت عجيبي از خواب مي پرند مادر از ايشان علت هيجان را جويا مي شوند و ايشان مي فرمايند:«خواب عجيبي ديدم، من و امام در صحن مسجدالحرام دركنار كعبه ايستاده بوديم، پيغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به طرف ما آمدند و به من نزديك شدند من به امام اشاره كردم و گفتم:‌آقا فرزند شما هستند. حضرت رسول به طرف امام رفته و با ايشان روبوسي كردند بعد به طرف من آمدند و مرا محكم در آغوش فشردند و صورت مرا بوسيدند به طوري كه الان گرمي لبهاي ايشان را احساس مي كنم پيش بيني مي كنم كه حادثه مهمي در زندگي من اتفاق خواهد افتاد.            راوي: فرزند شهيد

ترس از خدا

بسمه تعالی

اگر کسی از خدا نترسد خودش از همه می ترسد وهمه از او می ترسند،

البته تفنگ توخالی است ولی اگر کسی از خدا بترسد از هیچ چیز نمی ترسد .

آیه الله امجد

چرا سجده بر خاک؟

بسمه تعالی

چرا نماز می خوانید؟ چرا مغرب سه رکعت؟ چرا نماز صبح 4 رکعت نیست؟ چرا رمضان ماه روزه است؟ چرا ...

ادامه نوشته

میراث

بسمه تعالی

 امام صادق(علیه السلام) می فرمایند:

              بهتـرین میراثی که پدران برای فـرزندان به ارث می گـذارنـد،

              ادب اسـت نه مـال و ثـروت.